خنده تو به هر درد بی درمانم رواست
امشب عجب حال خوشی ندارم
بخند، خنده تو دواست..
به باران های پشت پلک قسم
چنان دلم گرفته است
ک غرشش آسمان تابستانه را
به برف تهدید کرده است..
"امشب عجب حال خوشی ندارم
به خیابان امامیه و تاریکی شب
و همین یک قطره ک میچکد از چانه ام
تکیه میکنم، می افتم، بلند میشوم,
خودم را محکم تر میزنم زمین
چون با خودم امشب لج کردم.."
خدایا !!!
خدای من، دلم آرامشی خواهد
که از عصر آدم تا به حال نبوده است
تا توان این حال طوفانی
در این اندوه طولانی
نماند بر سر قبری
که نام شده سر در آرامشی ابدی
...
لعنت به دست راست من، لعنت لعنت لعنت..
...
گرفته ام
حال خوشم انگاری بارانیست
پشت چراغ قرمز
که سبز شدنی در کار نیست..
.
.
.
دو تا چشمم
دو عاشق شده در کافه ای بن بست
که زل زدن باهم
و قطره اشکی که هنوزم هست..
استارت، دنده 1، راهنما..
خدایا کمکم کن خدا..
پ.ن:
آدم یه جا کم میاره...